روایتی از مادر شهید مرتضی حیدری
سلام و درود بر شهیدان حسینی و کربلای خمینی...
مرتضی متولد 1344 تنها هدیه ای که خدا به ما داد و ما هم هدیه خود را به خدا برگرداندیم و از اینکه فرزندمان به شهادت رسیده خوشحال هستیم. مرتضی در 23/04/1361 در عملیات رمضان به شهادت رسید.
شهید من 17 سال و 5 روزش بود که به جبهه رفت.شب 23 ماه مبارک رمضان سال 1361 ساعت 3 نیمه شب بود که شهید شد. وی در وصیت نامه خود نوشته بود که اگر من در شب شهادت حضرت علی به شهادت برسم بی نهایت خوشحال خواهم شد که هکینطور هم شد و فرزندم به آرزویش رسید.
پسر شهیدم جزو نیروهای خط شکن در پشت خاکریزهای عراق،آرپیچی زن بود و با اصابت خمپاره به پیشانی اش به شهادت رسید.
مرتضی خیلی ساده بود و ترسی از هیچ چیز نداشت.بسیار جسور و قوی بود و همیشه بیشتر از سن خودش میفهمید.
زمانیکه 13 سال داشت همیشه سرش را از شیشه ماشین بیرون میکرد و شعار مرگ بر شاه میداد.هرجایی که شلوغ بود میرفت و شعار میداد.همیشه به او میگفتم که اگر بلایی سرت بیاید جواب پدرت را چگونه بدهم و او لبخند میزد...
من به عنوان مادر شهید امیدوارم همانطور که جمهوری اسلامی ما پابرجا مانده است تا ابد پایدار بماند و کسی نتواند به خون شهدا ظلمی بکند.
خدارا شکر میکنیم که ما رهبری داریم که توان حمایت از مملکت و خانواده شهدا را دارد و انقلاب ما را به مهدی موعود متصل میکند.
پدر شهید روایت میکند:
هیچوت از ذهنم پاک نمیشود زمانیکه مرتضی را ساعت 1 نصفه شب در کوچه دیدم که روی دیوار شعار مرگ بر شاه مینوشت.
من از مسئولین مملکت نه پول و نه سرمایه میخواهم من گدای خدا هستم.با دست خالی زاده شدم وبا دست خالی هم از دنیا میروم.دارایی و هدیه ام مرتضی بود که به خدا برگرداندم.
فیلم تکمیلی از گفته های پدر و مادر شهید
منبع : حامیان ولایت




